تبليغاتX
پیغام های فرشتگان خداوند
   

 

و خداوند سخن گفت ...

و نوع بشر با بیقراری منتظر پیغام ماند..

وخداوند سخن گفت  و کودکی پیغامش را شنید.

کودک به فکر فرو رفت...

نوع بشر قرنهاست که منتظر این پیغام مانده است

و خداوند سخن گفت ...

و کودک با هراس و ترس پیش خود فکر می کرد :

"به چه کسی می توانم بگویم؟"

با چه کسی می توانم این پیغام را در میان بگذارم؟

خیلی ترسیده بود

گریه سر داد و  با سری خم شده گفت :

خدایا ، چه کسی حرف مرا باور می کند ؟

چه کسی حرف من به این کوچکی را باور می کند وقتی بروم و بگویم : خداوند سخن گفته و من پیغام او را دریافت کرده ام ؟ ای روح بزرگ دوست داشتنی و مقدس ، آیا باید به روزنامه ها زنگ بزنم ؟ آیا آنها حرف مرا باور می کنند؟ یا اینکه گوشی را روی من قطع می کنند؟  اگر بروم سراغ تلویزیون و رادیو ، چه اتفاقی می افتد؟ آیا آنها می خندند ، دستی به سرم می کشند و در حالیکه در دل به من می خندند مرا به بیرون روانه می کنند؟

و خداوند سخن گفت و فرمود : اشکالی ندارد  اگر کسی حرف تو را باور نکرد. ناراحت نشو اگر به تو خندیدند و مسخره ات کردند.   مهم این است که من با تو هستم.  مهم این است که من تو را دوست دارم. مهم این است که تو می دانی چقدر برای من مهم هستی و همین اهمیت دارد که تو می دانی من همیشه برای تو آماده ام ، بی اعتنا به آنکه دیگری در مورد تو چه می گوید .

و خداوند دیگر سخن نگفت.  

آن کودک اکنون رو به شما کرده و چشمان او از شما می پرسند: آیا باور می کنید که خداوند سخن گفته است ؟

باور می کنید ؟

آمین.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در Fri 14 Jul 2006ساعت19:10 توسطمریم |