تبليغاتX
پیغام های فرشتگان خداوند
   

 

ساختن داستان زندگی

 

زندگی انسان مقدس است. جان انسان دارای قداست می باشد. انسان یکی از مخلوقات خداوندگار است و هر زندگی برای خود هدفی دارد و دارای سرنوشتی است.

بر عهده ما  نیست که انتخابهای دیگران را قضاوت کنیم. ما میتوانیم برای آنها یک حامی باشیم  و نه یک کنترل کننده و آنها  با تصمیماتی می گیرند و انتخابهایی که می کنند رشد می یابند.

هر زندگی داستانی را در کتاب بزرگ زندگی رقم می زند و می نگارد ، کتابی که هرگز تمام نمی شود.

زندگی دیگران را طوری ببینید که انگار دارند فصل خود را خلق کرده و در کتاب می نویسند زیرا حقیقتاٌ  آنها مشغول به اینکار هستند و همانطور که دیگران فصل را می خوانند می توانند از آن بیاموزند و رشد کنند.

هیچ دو زندگی وجود ندارد که در یک داستان بافته شود .هر تار و پود مسیر خودش را که در الگوی زندگی می بافد طی می کند.

این بر عهده ماست ، فرد فرد ما ، که تصمیم بگیریم چه زمانی رنگ بیشتری به  رنگ  تار و پود زندگیمان اضافه کنیم و آن را درخشانتر نماییم.

ما اربابان بافنده قصه خود هستیم. برخی قصه گوی بهتری هستند و می دانند که چه موقع باید تغییر کنند. بنشینید و دیگران را طوری تماشا کنید که انگار دارید کتاب قصه ای راکه روبروی شما باز شده است ، می خوانید.

و همانطور که دارید کتابی می خوانید ، پایان آن را نمی دانید ولی  واقفید که نویسنده کتاب سرنوشت و موضوعات آن  را انتخاب کرده است.

این طریق زندگی است. شما مسئول هدایت و کنترل دیگران نیستید.

تصور کنید انسانهایی را که دارند داستان زندگی شما را با همان علاقه ای که شما داستان آنها را مطالعه می کنید، می خوانند!  آنها  می دانند که نمی توانند وسط داستان بپرند و شما را از انتخابهایی که برای سرنوشتتان پیش رو دارید خبر کنند. آنها می دانند که حمایت از شما تمام آنچیزی است که می توانند انجام دهند زمانی که شما مشغول نوشتن کلمات برای داستان خود هستید.

این داستان زندگی شماست ، پس مراقب باشید چگونه انتخاب می کنید که صفحات آن را پر نمایید.

آمین.

+ نوشته شده در Tue 8 Aug 2006ساعت1:2 توسطمریم | 

   

 

 

شما چه می کنید ؟

 

 

دست خداوند را تجسم کنید که به سوی شما دراز شده است... و کم کم قلبتان را لمس می کند...

چه حسی می کنید ؟ چه احساسی به شما دست می دهد ؟

آیا عشقی که خداوند برای شما دارد  را حس می کنید ؟ آیا عشق او را حس می کنید که از دستان او و از هر انگشتانش خارج شده و به قلب شما ریخته می شود  و در آن ذوب می گردد ؟

آیا احساسش می کنید ؟

آیا نفس عمیقی می کشید و آن عشق را  می پذیرید ؟ آیا اجازه می دهید از قلب شما جریان یافته و بسوی تمام بدنتان جاری گردد و زخمهای کهنه را التیام بخشد و دردهای جسمی ، ذهنی و روحی را شفا دهد ؟

آیا عشق را وقتی از یک سلول به سلول دیگر می رود  و  آنها را در مسیری تاریک  و بلند همانند منشا نور ، روشن می نماید ، حس می کنید ؟

آیا گسترش این عشق و قدرت آن را حس می کنید که تابان و درخشان می گردد  و از هاله شما عبور می کند تا دیگران را لمس کند و آنها را متعال سازد ؟

آیا سعی می کنید از جام عشق خداوند در کالبد خود بریزید ؟ آیا آن را به راحتی به دیگران می دهید ؟   چه می کنید ؟

آیا خواهان تجربه ای این چنینی هستید ؟

چه می کنید ؟

آمین.

 

 

+ نوشته شده در Fri 4 Aug 2006ساعت22:35 توسطمریم | 

 
 

 

اگر مي خواهي بي حوصله نشوي، يك بودا شو. هرلحظه را تا حد ممكن هشيار زندگي كن،

زيرا فقط در هشياري تمام است كه قادر هستي نقاب هايت را دور بيندازي.

 زندگي هر لحظه تازگي خودش را هويدا خواهد ساخت.

آنگاه زندگي يك معجزه ي هميشگي خواهد بود كه پيوسته رخ مي دهد. اين رودخانه پيوسته

در جريان است، يكسان به نظر مي رسد، ولي يكسان نيست. هراكليتوس پير گفته است

كه نمي تواني دوبار در يك رودخانه پا بگذاري. زيرا آن رودخانه هرگز مثل قبل نيست.

يك چيز اين است كه تو خودت يكسان نمانده اي و نكته ي ديگر اين است كه آن رودخانه

 يكسان نمانده است... اوشو

+ نوشته شده در Sun 23 Jul 2006ساعت22:20 توسطمریم | 

   
 

 

 

جستجوی کرانه عشق خداوند

 

 

وقتی ابر مهربان شفقت و همدلی اطرافتان را فرا می گیرد نقاب عشق به نرمی بالا می رود و شما می دانید که به چمنزار الوهیت و دشت الهی قدم گذاشته اید...

یک قدم مقدس به سمت جلو... و سفری طولانی پیش رو... برای رسیدن.

یک لحظه در ابدیت افکار ، یک دم در یک عمر نفس کشیدن

یک لحظه پر احساس که به لمس تجربه می پردازد

تا روشن کند باقی مسیر سفر را.

شوقی برای قدم فراتر نهادن .... نیازی برای موفق شدن... در قدم گذاشتن در حضور خداوند

آرزویی برای شناوری روحتان ، در دریای بیکران و بی انتهای انرژی مقدس ...

و استراحت در کرانه های عشق خداوندی.

دیگر جستجو نکنید.

به طی ادامه سفر خوش آمدید.

آمین.

 

+ نوشته شده در Sun 23 Jul 2006ساعت21:25 توسطمریم | 

   

 

 

 

بگشای

 

 

 

خداوند سخن آغاز کرد ... اما کسی آن را نشنید.

خداوند فریاد برآورد  و سکوتی کر کننده مستولی شد

چرا که هیچ کس پاسخی نداد. 

و خداوند گروه فرشتگان را فرستاد اما کسی توجهی نکرد.

و خداوند دست خود را تکان داد و معجزات همچون برفی نرم نرم بر زمین باریدند

اما کسی توجهی نکرد.

چرا ؟؟؟

چرا وقتی انسان چیزی می خواهد ، و برای نشانه و علامت دست دعا و التماس به سوی خداوند بر می دارد باز هم نمی شنود و نمی بیند ؟

چرا علامت ها را متوجه نمی شود ؟

خود را لایق بدانید و دارای این ارزش که دست خداوند دست شما را لمس کند ... زیرا که شما هستید!

خود را لایق بدانید و دارای این ارزش که فرشتگان خداوند به سوی شما بیایند... زیرا که شما وجود دارید!

خود را لایق بدانید و دارای این ارزش که معجزات بی شمار خداوند به طور روزمره به سمت زندگی شما جاری شوند زیرا که شما لایق دریافت همه آنها هستید.

آیا می دانید که چقدر ارزشمندید ؟

خداوند و گروه فرشتگان آسمانی اش در خانه شما را می زنند ، در برابر شما می رقصند و عشق ابدی و همیشگی را بر شما می فرستند.

چشمان خود را ببندید،

دل خود را بگشایید...

و از یک فرشته بخواهید که دست خود را در دست شما بگذارد.

و در برابر آن انرژی ایمن ، اطمینان بخش ، پر محبت ، گرم که در دست شما جریان می یابد باز باشید.

شما هرگز نباید به خاطر حضور خداوند در زندگیتان عجز و لابه کنید زیرا او همواره در زندگی شما بوده است و منتظر این لحظه مقدس که شما خود را برای دیدن او بگشایید.

دل خود را بگشایید... چشمان خود را بگشایید... ذهن خود را بگشایید. و ببینید .....

این جهان متفاوت از آنچیزی است که شما در ابتدا درک کرده  و شناخته اید.

درخشش جادویی رنگین کمانها ، راز مه ، برق بال پرنده در حال پرواز  را همچون خورشید که آنها را شاهد است ، به تماشا و درک بنشینید. 

این انرژی سبز چمن را ، سپیدی جاودانه برف و آبی آسمانی آسمان را ...

آیا این اواخر در دنیا گام برداشته اید ؟

آیا واقعاٌ آن را دیده اید ؟ از آن لذت برده اید ؟  از آن قدردانی کرده اید ؟ و بر موهبت آن احترام گذاشته اید ؟

زمان شما لحظه اندکی است در ابدیت ... و غمناک خواهد بود اگر این همه راه را سفر کرده و فرصت دیدن مناظر آن را از دست داده باشید.

پس چشمان خود را بگشایید و به اطرافتان نگاهی بیاندازید! آغوش خود را باز کنید و منظره ای که در برابر شما قرار دارد را در بر کشید. از چاه افسردگی که در آن سقوط کرده اید قدم به بیرون گذارید و یکبار دیگر بر لبه آن بایستید، و حالا قدم به جلو بنهید.

به آینده تان قدم بگذارید و با گشودگی و آمادگی و حس قدردانی آمیخته شوید.

دیگر نگذارید حتی یک لحظه از دست برود و ثروت  و غنای اطرافتان را از دست ندهید.

اصلاٌ مهم نیست در زندگی تان الان کی هستید و چه کاری انجام می دهید، فارغ ازاین مسئله ، ثروتها ، شکوهها و فرصت های بسیاری هستند تا منتظرند شما آنها را ببینید و دریابید... فقط کافیست تا خود را بگشایید...

پس گشوده شوید    ... گشوده شوید... گشوده شوید.

آمین.

 

 

+ نوشته شده در Sun 23 Jul 2006ساعت20:57 توسطمریم |